(بسم الله الرحمن الرحیم)

شال من را در آغوش گرفتم
شال گریه کرد,,من هم گریه کردم
چون باد پاییزی به وزیدن گرفت
خاطرات مان وهویتمان به تاراج رفت
تاخبر به بلبل برسد..
خارگریه کرد,من هم گریه کردم,,شال من گریه کرد...
به ناچار حرف دلم را به تار گفتم,
سیمهایش پاره پاره شد...
خسته از,,بعضی از این مردم دیارم ...باسوزی آرام,
تارگریه کردومن گریه کردم ...

برچسب:
نویسنده: ساناز بختیاری